از کتاب رویای آدم مضحک

 

نویسنده: فیودور داستایوسکی

 

مترجم: رضا رضایی

 

 

راوی: سحرخیزان            زمان کل: ۱۶ دقیقه

 

دانلود (حجم: 2MB)

نوشته شده توسط دامون

ازwww.audiolib.ir 

 

مطمئنا با شنیدن اسم جنایت و مکافات همه به یاد داستایوفسکی می افتیم. وی در ۳۰ اکتبر ۱۸۲۱ به دنیا آمد و ۶۰ سال بعد در ۹ فوریه ۱۸۸۱ درگذشت.

ویژگی منحصر به فرد آثار این روس روانکاوی و بررسی زوایای روانی شخصیتهای داستان است. سوررئالیست‌ها مانیفست خود را بر اساس نوشته‌های داستایوسکی ارائه کردند.

اکثر داستان‌های وی همچون شخصیت خودش سرگذشت مردمی است، عصیان زده، بیمار و روان پریش.

مترجمان متفاوت نام این نویسنده را به اشکال متفاوتی در فارسی نوشته‌اند: «داستایوفسکی»، «داستایِفسکی» و «داستایِوسکی» که به نظر می‌رسد آخری نزدیک به تلفظ نام او در زبان انگلیسی است و به همان شکل در فارسی ثبت شده‌است. خشایار دیهیمی در ترجمهٔ زندگینامه‌ٔ داستایوسکی نوشتهٔ ادوارد هلت کار نام او را به شکل «داستایفسکی» آورده‌است.

نام کوچک او نیز در متون ترجمه‌شده به اشکال «فیودور» و «فئودور» آمده‌است.

فیودور میخاییلوویچ فرزند دوم خانواده داستایوسکی در ۳۰ اکتبر ۱۸۲۱ به دنیا آمد. پدرش پزشک بود و از اوکراین به مسکو مهاجرت کرده بود و مادرش دختر یکی از بازرگانان مسکو بود. در ده سالگی والدینش مزرعه‌ای کوچک در حومه شهر تولا در نزدیکی مسکو خریدند که از آن به بعد تابستان‌ها را در این مکان می‌گذراندند.

در ۱۸۳۴ همراه با برادرش به مدرسهٔ شبانه‌روزی منتقل شدند و سه سال آنجا ماندند. در پانزده سالگی مادرش از دنیا رفت. در همان سال امتحانات ورودی دانشکدهٔ مهندسی نظامی را در پترزبورگ با موفقیت پشت سر گذاشت و در زانویه ۱۸۳۸ وارد دانشکده شد. در تابستان ۱۸۳۹ خبر فوت پدرش به او رسید.

در ۱۸۴۳ با درجه افسری از دانشکده نظامی فارغ‌التحصیل شد و شغلی در ادارهٔ مهندسی وزارت جنگ به دست آورد. تا تابستان ۱۸۴۴ سهم ارث پدری‌اش به موجب ولخرجی‌های مختلف به اتمام رسید. اوژنی گرانده اثر بالزاک را ترجمه کرد. در همین سال از ارتش استعفا داد.

در زمستان ۱۸۴۴-۱۸۴۵ رمان کوتاه مردم فقیر را نوشت که بدین وسیله وارد محافل نویسندگان بزرگ روسی شد و برای خود شهرتی کسب کرد. در طی دو سال بعد داستان‌های همزاد، آقای پروخارچین و خانم صاحبخانه را نوشت.

در سال ۱۸۴۹ توسط پلیس مخفی به جرم براندازی دستگیر شد. دادگاه نظامی برای او تقاضای حکم اعدام کرد که در ۱۹ دسامبر مشمول تخفیف شد و به چهار سال زندان و سپس خدمت در لباس سرباز ساده تغییر یافت.

در زمان تبعید و زندان حملات صرع که تا پایان عمر گرفتار آن بود بر او عارض گشت. در ۱۵ فوریه ۱۸۵۴ از زندان بیرون آمد تا دورهٔ بعدی مجازاتش را در لباس سرباز عادی طی کند. به عنوان مأمور خدمت در گردان هفتم پیاده نظام سیبری به سمیپالاتینسک اعزام شد.

در ۶ فوریه ۱۸۵۷ بعد از دو سال عشق جانفرسا با «ماریا دیمیتریونا» بیوهٔ یک کارمند گمرک ازدواج کرد. در بهار ۱۸۵۹ استعفایش از ارتش پذیرفته شد و توانست به نزدیکی مسکو نقل مکان کند. دو داستان خواب عموجان و دهکدهٔ اشپیانچیکوو را نوشت و به چاپ رسانید. عرض‌حالی برای الکساندر دوّم فرستاد و بدین وسیله اجازه یافت به پترزبورگ برود.

در نشریه‌ای که برادرش منتشر می‌کرد ‐ «ورمیا» ‐ شروع به روزنامه‌نگاری کرد. از ژوئن تا اوت ۱۸۶۲ به اروپا سفر کرد. داستانی به نام ماجرای بی‌شرمانه را در «ورمیا» به چاپ رسانید. در ماه ژوئن ۱۸۶۳ «ورمیا» تعطیل شد. قسمتی از تابستان و پاییز ۱۸۶۳ را با معشوقش در اروپا گذراند. در ۱۰ ژوئیه ۱۸۶۴ «میخاییل داستایوسکی» برادر بزرگش درگذشت. در ۱۶ آوریل ۱۸۶۴ ماریا دیمیتریونا درگذشت.

در فاصله سال‌های ۶۴-۱۸۶۲ کتاب‌های خاطرات خانه مردگان و آزردگان را به چاپ رسانید.

در ۱۸۶۶ جنایت و مکافات را نوشت و در اکتبر همان سال رمان قمارباز را در ۲۶ روز نوشت این کار با تندنویسی «آنا گریگوریونا» انجام شد. در ۱۵ فوریه ۱۸۶۷ با آنا ازدواج کرد و در آوریل همان سال با همسرش به اروپا سفر کرد و تا تابستان ۱۸۷۱ به روسیه بازنگشت. در این سفر بارها پول خود را در قمار از دست داد. سال اول سفر را در سوئیس و سال دوم را در ایتالیا و دو سال آخر را در دِرِسدِن گذراند.

در فوریهٔ سال ۱۸۶۸ دخترش «سوفیا» به دنیا آمد که بیشتر از سه ماه زنده نماند. نوشتن ابله را در ژانویه ۱۸۶۹ در فلورانس به پایان رسانید و همیشه شوهر را در پاییز همان سال در درسدن نوشت. در ماه سپتامبر ۱۸۶۹ دختر دومش به نام «لیوبوف» به دنیا آمد.

در ژوئبه ۱۸۷۱ نوشتن جن‌زدگان را به پایان رسانید. در تابستان همان سال پسرش به نام «فدیا» به دنیا آمد.

در آغاز سال ۱۸۷۳ سردبیر مجلهٔ «گراژ دانین» شد و تا ماه مارس سال بعد به این کار ادامه داد. جوان خام را در زمستان ۷۵‐۱۸۷۴ نوشت که در طول سال ۱۸۷۵ در مجله «اوتچستیه زابیسکی» انتشار یافت.

«آلیوشا» آخرین فرزندش در ماه اوت ۱۸۷۵ به دنیا آمد که در سه سالگی بر اثر حمله صرع در گذشت.

یادداشت‌های روزانهٔ نویسنده را طی سال‌های ۷۷‐۱۸۷۶ به همین نام در روزنامه منتشر کرد.

برادران کارامازوف در طول سال‌های ۷۹‐۱۸۸۰ به تدریج در «روسکی وستنیک» منتشر شد .

در جشن سه روزه بزرگداشت پوشکین در پی سخنرانی‌اش به اوج شهرت و افتخار در زمان حیاتش رسید و سرانجام در اوایل فوریه سال ۱۸۸۱ در اثر خونریزی ریه درگذشت.

آثار

جلد کتاب تسخیر شدگان

•       مردم فقیر

•       برادران کارامازوف

•       جنایت و مکافات

•       ابله

•       قمارباز

•       جن زدگان(تسخیر شدگان)

•       خطابه ی پوشکین

•       خاطرات خانه مردگان

•       شبهای سپید

•       دفتر یادداشت روزانه ی یک نویسنده

•       همیشه شوهر

•       یادداشت های زیر زمینی

داستایوسکی،نویسنده روس،یکی ازمهمترین رمان نویسان ادبیات جهانی است. آثاراوحاوی زندگی ومشاهداتش در اردوگاههای کاراجباری سیبریه تزاری هستند. اودررمانهایش ازتجربیات شخصی خوداستفاده می نماید. حکم اعدام و سالها زندان وبازداشت وتبعید،موجب شدند که او ازآته ایسم آنارشیستی نخستین خودبسوی یک مسیحیت سنتی، گرایش یابد. دوران اسارت به اوآموخت که چگونه درنده صفتی و فرشته منشی درروح مخفی آدمی درهمسایگی تنگاتنگ با همدیگرقرار دارند. غالب رمانهای اورامیتوان گزارش ادبی ازفراز و فرود شخصیت انسان اسیروزندانی بشمارآورد. توصیف روانشناسی زندانیان سیاسی ومجرمین معمولی درآثاراونقش مهمی دارند.اونشان میدهد که چگونه میان گروهی اززندانیان روشنفکروسایر خلافکاران اجتماعی درشرایط زندان،بیگانگی واختلاف پیش می آید وچرا محکومین خلافکار،روشنفکران سیاسی راقبول ندارند.دربعضی دیگراز رمانهایش او به انتقاداز نظریه اجتماعی-آته ایستی مد روز آنزمان میپردازد. بی دلیل نیست که اورا یکی ازانقلابیون بریده درادبیات نیز می نامند. مبارزه بامشی چریکی سازمان خلقیون ازطریق ادبی،یکی دیگرازاهداف پشیمانی او درشرایط زندان بود؛ به این دلیل بعداز شکست انقلاب 1905 پاره ای ازآثاراو سلاحی برای مبارزه با: ماتریالیسم، انقلاب، و سوسیالیسم شدند. اوبعداز توبه، مبارزه باخط مشی چریکهای آنارشیست را،ازجمله وظایف شهروندی خودبحساب می آورد.
رمانهای خالی ازظنز، و رئالیسم روانشناسانه او،مخلوطی ازرمانتیک ورئالیسم هستند.درآثاراونه مناظرزیبا،و قهرمانان جذاب زن و مرد،بلکه خیابان اصلی وکوچه های شهرهای بزرگ" توسری خورده" وانسانهای فلک زده،تحقیرو توهین شده،نقش مکان وشخصیت های ادبی را بعهده دارند، یاانسانهایی که ازنظراخلاقی واجتماعی موردتحقیرقرار گرفته اند.آنزمان بیچاره گی شهرهای بزرگ رانشان دادن،ازجمله مسائل روزجامعه بود. اومیگفت که دردورنج انسانها،میتواند تنهادلیل آگاهی آنان باشد. بعدها رمانهای روانشناسانه اوروی مکاتب ادبی: ناتورالیسم،اکسپرسیونیسم، و اگزیستنسیالیسم تعثیرمهمی گذاشتند. سمبولیستها اورا یکی ازآموزگاران خودبشمار می آوردند.داستایوسکی گاهی اززبان قهرمانانش،یک اتوپی ناسیونالیستی رامطرح میکرد،وبرای شرح وتوصیف واقعیات،گاهی ازمکتب ناتورالیسم کمک میگرفت.

داستایوسکی ،غیرازبالزاک ودیکنز،تحت تعثیرسبک ادبی : گوگول، شیلر، هوگو،گئورگ زند،ولتیر،سروانتس و پوشکین نیزبود. اودرآثارپوشکین،منبعی برای یک آشتی ملی بین جریانات روشنفکری رامیدید. درسخنرانی مراسم خاکسپاری پوشکین،داستایوسکی ازتمام جریانات سیاسی؛آنزمان دشمن هم درفضای فکری روسیه، دعوت به آشتی نمود.بلینیسکی،منتقدمعروف آنزمان،نخستین آثار داستایوسکی را کوششی برای ادبیات اجتماعی-انتقادی نامید. بلینسکی در داستایوسکی،یک گوگول جدید را میدید. هرتسن هم بعدازآشنایی باداستایوسکی درلندن،گفته بودکه اویک انسان جالب ، ولی ساده لوح،بدون اعتماد به نفس بخود، باایمانی شورانگیز به مردم عامیانه؛ یعنی یک "موشیک"نابغه است. نیچه نیز مینویسد که اوتنها روانشناسی است که به وی چیزی آموخته است. داستایوسکی غیرازتعثیرمستقیم روی گورکی، روی فلسفه،الاهیات، وادبیات اروپایی قرون 19 و 20 نیزتعثیرگذاشته است. ازدیگرشاگردان ادبی داستایوسکی میتوان از:یوسف کنراد،ژولیان گرین،توماس مان، جویس، ترومن کاپوته، دودرر، و آلبرکامو، رانام برد. توماس مان آثارش را به نویسندگان جوان توصیه میکرد،چون آنان اغلب عمق سقوط و زوال شخصیت انسانی درجامعه بیمار رانشان میدهند.
فئودور داستایوسکی بین سالهای 1821 تا 1881 در روسیه زندگی نمود. اودرسال 1849 بعدازلغوحکم اعدام به 4سال زندان و10سال کاراجباری زیرشرایط وحشتناک جسمی وروحی محکوم شد. وی درنامه ای به برادرش درسال 1854 مینویسد که این سالها نباید درزندگی او بی تعثیر باشند،چون اوتصمیم گرفته است که دیگر وقت اش رابامسائل جزئی وغیرمهم تلف نکند. داستایوسکی بعدها به سبب تعقیب طلبکاران بارها به خارج ازروسیه فرارنمود؛ اومعتاد به بازی قماربود، ودرغرب یکبارتمام داروندارخودراباخت.ولی درپایان عمربادختری که 25سال ازاوجوانتربود ازدواج نمود.گرچه علیوشا،پسر دوساله داستایوسکی همچون پدربه بیماری صرع مبتلا بود ودرسال 1878 درگذشت،آنزمان اینگونه بیماری را "بیماری مقدس" نامیدند که میتوانست نشانه الهام و وحی برای بیمارباشد!
داستایوسکی بعدازآزادی اززندان گفته بود چون عوام مذهبی هستند،روشنفکرمبارز نیزباید مذهبی باشد، وخلاف چرنیشفسکی نویسنده رمان (چه باید کرد؟) میگفت که انسان فقط به کار و تندرستی جسمی، و رفاه نسبی،نیازندارد. وی به تمسخر بهشت رفاه مادی درجامعه سوسیالیستی آینده چرنیشفسکی نیزپرداخت. وی خلاف چرنیشفسکی میگفت که انسان محصول شرایط اجتماعی نیست چون انسانهایی یافت میشوند که فقط برای تفریح دست به قتل وجنایت میزنند. بعدها ادعاشد که انقلاب اکتبر 1917 غلط بودن رویاهای سیاسی داستایوسکی راثابت نمود،چون داستایوسکی میگفت که برای حل فقردر روسیه و اصلاح دین، نه تنها جامعه به چریک و انقلاب بلکه به دمکراسی نیز نیازی ندارد. اوفرهنگ مردم راهمان دین مردم میدانست. به دلایل فوق بعدازپیروزی انقلاب درسال 1917 داستایوسکی ازرتبه اول درادبیات اجتماعی به مقام دوم؛بعداز تولستوی،سقوط نمود.منتقدین داستایوسکی،سبک ناتورالیستی اورا احساساتی،هیجانی و جنجالی نامیدند،چون درنظرآنان،داستایوسکی علاقه خاصی به وارونه جلوه دادن حقایق و طرح موضوعات جنجال برانگیز،خشن و حیوانی داشت.
ازجمله آثاراو: برادران کارامازوف، ساده لوح، غولها، خانه اموات،یادداشت های زیرزمین، قمارباز، جنایات و مکافات، و غیره هستند. آثارداستایوسکی را بدو دسته : پیش ازبازداشت درسیبریه،- و بعدازبازداشت وی درسیبریه، تقسیم میکنند. او نه تنها به انتقادازغرب و مسیحیت کاتولیک میپردازد، بلکه خلق روس راناجی بشریت پیش بینی میکرد. اودررمان(خانه اموات) ازتراژدی دخترانی میگوید که چنانچه شوهری نیابند،فروخته خواهند شد. منتقدین شوروی کتاب (یاداشت های زیرزمین)اورا اعتراضی فردگرایانه و بیمارگونه علیه اجتماع بحساب می آوردند.
رمان (غول ها) ی داستایوسکی رامیتوان نخستین رمان ادبیات سورئالیستی جهان بشمار آورد.این رمان درآغاز باعنوان "آته ایست ها" قراربود منتشرشود. داستایوسکی دراین رمان با فعالیتهای آنارشیستی و سیوسیالیستی تصویه حساب می نماید. درمرکز این رمان سیاسی،یک گروه آنارشیست یا نیهلیست توطئه گرانقلابی قراردارد.داستایوسکی برای منبع رمان ازگزارشات مطبوعات جنجالی تزاری آنزمان درباره جنبش چریکی "خلقیون" استفاده کرد.درآنجا غیراز گروههای انقلابی نیهلیست،نمایندگان لیبرالیسم روسیه نیزمطرح میشوند. موضع دیگر این کتاب،دشمنی داستایوسکی با تورگنیف است. گروه دیگری ازمنتقدین ادبی،آنرا یک ورق پاره ایدئولوژیک نامیدند. چون نقد شوروی درآن رمان تمایلات ضد انقلابی و ضد سوسیالیستی میدید، این کتاب تاسال 1957 زیر سانسورماند.
داستایوسکی دررمان (برادران کارامازوف)غیرازطرح موضوعات فلسفی به توصیف سه برادرمیپردازد: مسن ترین آنان بجرم قتل پدر دستگیرشده، برادرمیانه،آته ایست است و برادر خردسال تر یعنی علیوشا،بصورت طلبه ای مسیحی در جستجوی خداست. فروید آنرا مهمترین رمانی نامید که تاآنزمان نوشته شده بود،گرچه آن رمانی جنایی است ولی به مسائل فلسفی و روانشناسانه میپردازد. خستگی ناشی ازنوشتن این رمان را آنزمان دلیل مرگ زودرس داستایوسکی دانستند.
رمان (جنایات و مکافات) اورا اوج هنرداستانسرایی واقعگرایانه و روانشناسانه می نامند. راسکولین،قهرمان رمان در آنجا میگوید که اگر خدایی نباشد،انسان اجازه هرکارخلافی را می یابد. و قهرمان رمان (ساده لوح) داستایوسکی رابا دون کیشوت سروانتس، و پیکویک چارلز دیکنز مقایسه میکنند. این رمان یکی از تراژدی-کمدی های ایده آلیستی ادبیات جهانی بشمار می آید

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 17:39 توسط مهراد| نظر بدهید |