برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات

نویسنده: هاینرش بل

ترجمه: سیامک گلشیری

راوی: مرضیه رضایی         زمان کل: ۳ ساعت و ۵۴ دقیقه

 دانلود بخش اول (حجم: 25.1MB)

دانلود بخش دوم (حجم: 30MB)

نوشته شده توسط دامون از

www.audiolib.ir

انتشارات مروارید

 

 این داستان هم داستانی درباره جنگ است . راوی ما که در زمان جنگ سرباز بوده است اکنون در حال بازگویی راز قتل همرزمش در دوران جنگ است . هم رزمی که مخالف جنگ ، نازی ها و فرصت طلبی فرماندگان ان دوران بوده است . به همین سادگی : سربازی راهی جبهه جنگ می شود و ما از دید او شاهد صحنه هایی هستیم که در نهایت به قتل فرمانده اش در جبهه آلمان و روسیه می انجامد . فوق العاده ساده است موضوع اما سبک نوشتن و توصیفات به قدری جذاب هست که ادم را تسخیر می کنه و با خودش می بره . فوق العاده روان نوشته شده . واقعا هنر نویسندگی یعنی این چنین چیز ساده ای را چنین زیبا نوشتن .

میراث یاداور دزدی جیره های غذایی در جنگ ، کمبود خواب سربازان ، بی لیاقتی فرماندهان و ..... و مهم تر از همه میراث اصلی جنگ یعنی مرگ است .

 

 جالبه ذکر بشه که کانال آلمانی-فرانسوی آرته چند سال پیش فیلمی پخش کرد که در ان هاینریش بل را متهم به همکاری با سازمان سیا می کرد . آنها در این فیلم بیان کردند که هاینریش بل سرشناس‌ترین و فعالترین عضو یک موسسه فرهنگی در شهر کلن آلمان بوده است. این موسسه به طور غیر مستقیم توسط سازمان سیا حمایت مالی می‌شده و هدف اصلی این حمایت جذب و سازماندهی نخبگان روشنفکر غیر کمونیست اروپایی و دامن زدن به احساسات ضد کمونیستی در میان آنان بوده است.

 

 قسمت های زیبایی از کتاب

 خداحافظی سرباز در اصل خداحافظی برای همیشه است . این قطارهایی که سربازها را در سراسر اروپا به مرخصی می برند چه بار عظیم و جنون آمیزی از درد را جا به جا می کنند . اگر این راهروهای کثیف می توانستند زبان باز کنند ، اگر این شیشه های درد کشیده می توانستند فریاد بکشند و نیز این ایستگاه های قطار ، این ایستگاه های ترسناک ، اگر سرانجام همه اینها می توانستند از دردها و نا امیدی هایی که شاهدش بوده اند فریاد بکشند! آن وقت دیگر جنگی در کار نبود .

 

 

مردم زندگی را از سر می گیرند چون حافظه ضعیفی دارند .

 

 

 سکوت لرزان ادم مست فقط با اطمینان مهار شده آدمی قابل مقایسه است که روی طنابی در نوسان ، میان دو برج مرتفع در ابدیت ، راه می رود . اگر کسی فقط به پاهای او نگاه کند ، با خود می گوید چه آدم محتاطی ، چه قدر آهسته و با احتیاط راه می رود ! و در حقیقت کسی که ان بالا راه می رود ، کاملاً هم بی احتیاط است .

 

 

 اگه نمی تونین بفهمین که ما به دنیا نیومده یم که بی خیال باشیم ، پس دست کم اینو درک کنین که به دنیا نیومده یم که فراموش کنیم . کدوم بی خیالی و فراموشی ! ما به دنیا اومده ایم که به یاد بیاریم ، نه که فراموش کنیم . بلکه به یاد بیاریم . ما برای همین به دنیا اومده یم ........

 

 

 زندگی ما هر لحظه می تونه تغییر کنه . هیچ چیزی غیر قابل تغییر نیست